تبليغاتX
ایرانی فریاد بزن

22 خرداد 88،
خرداد 88
جنایتی که در کتاب نخواندم
از زبان پدر و مادرم نشنیدم
از تلویزیون ندیدم
در ورق های خاکستری تقویم ندیدم
با چشمان خود دیدم
من خرداد 88 را با چشمان خود دیدم
!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 14:34 | جمعه پنجم تیر 1388 •

چی بگم،گفتنی ها کم نیست

دیگه نمیدونم چی باید بگم

می خوام یه شعر از احمد شاملو نازنین بزارم:

 

دهانت را می بویند

مبادا گفته باشی دوستت دارم



دلت را می بویند

روزگار غریبی است نازنین



و عشق را

کنار تیرک راه بند

تازیانه می زنند



عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد





در این بن بست کج و پیچ و سرما

آتش را

به سوخت بار سرود و شعر

فروزان می دارند



به اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبی است نازنین



آن که بر در می کوبد شبا هنگام

به کشتن چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد



آنک قصابان اند

بر گذرگاه ها مستقر

با کنده و ساتوری خون آلود

روزگار غریبی است نازنین



و تبسم را بر لبها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد



کباب قناری

بر آتش سوسن و یاس

روزگار غریبی است نازنین



ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 19:2 | شنبه سی ام خرداد 1388 •

فریادی و دیگر هیچ

 

((فریادی و دیگر هیچ.

چرا که امید آن چنان توانا نیست

که پا بر سر یاس بتواند نهاد.))

(احمد شاملو)

 

بعد از مدتی دوباره تصمیم گرفتم فریاد را سر دهم؛تنها کاری که می توانم انجام دهم----------((فریادی و دیگر هیچ))

 

چهار سال دیگر هم گذشت،چهار سال از بدترین سال های عمر کوتاهم،چهار سال از بدترین سال های عمر نسبتا طولانی تر پدر و مادرم،چهار سال از نکبت بارترین سال های تاریخ انقلاب اسلامی،چهار سال از تنفر آورترین سال های تاریخ معاصر ایران.

این چهار سال به پایان رسید و ما مردم بدبخت ایران که هنوز بعد از گذشت سی سال این نظام  را نشناختیم و مثل همیشه همه چیز را فراموش می کنیم در اوج امیدواری و خوش خیالی به پای صندوق های رای که چه عرض کنم؛جعبه های شعبده بازی و تردستی رفتیم.صندوق هایی که با وجود سرشار بودن از کبوتر سفید،زاغ سیاه از آن ها با وقاحت تمام بیرون آمد.

من نمی دانم تا کی باید به شعور ما توهین شود،تا کی باید تحقیر شویم،تا کی باید لبخند تمسخر آمیز آقایان را تحمل کنیم،تا کی باید مضحکه ی این دستگاه شویم،تا کی باید گوسفند باشیم؛بابا ما آدمیم!!!!!چرا همش یادمون می ره؟؟؟؟؟

بابا ما فهمیدیم که از ماست که بر ماست،ما بدبختایی هم که ماست نخوردیم فهمیدیم چه برسه اونایی که خوردن... بسسسسسسسسسه!

ما امروز هیچ حقی نداریم،حق اعتراض نداریم،حق فریاد نداریم،حق نداریم بدونیم ایم چند میلیون رای خادم ملتمون!! از کجا اومد.

اما ما فراموش نکردیم که مردی سبزپوش آمد،سبزی را که مدت ها از یاد رفته بود را به ما نشان داد،حرف های سبز زد،وعده های سبز داد.او باید بماند و از حق و آرای سبزپوشان دفاع کند همان طور که قول داده بود.در غیر این صورت او هم مردم را به بازی گرفته و مردم بازیچه ی یه بازی کثیف سیاسی شدن.اگر میر حسین هم به وعده هایش عمل نکرد پس سبز هم با قهوه ای و سیاه یا هر کوفت دیگه فرقی ندارد....

 

پ.ن:

۱-بازم مثل همیشه بازیچه شدیم

۲-بیچاره ملت احمق ایران(با عرض پوزش حقیقت را باید پذیرفت)

۳-این انتخابات بهترین فرصت در طول سی سال اخیر است برای افرادی که هنوز چهره ی واقعی این نظام را نشناخته اند.

۴-دموکراسی یعنی این!!!احتمالا به زودی از صد کشور برای این دموکراسی بی نظیر از آقای احمدی نژاد خواستار راهکار می شوند.

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 16:30 | شنبه بیست و سوم خرداد 1388 •

گفتم که لا لا لا لا دیگه بسه گل لاله

بهار سرخ امسالم مثل هر سال بود

 

متاسفم...

 

(به زودی به روز میکنم)

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 9:24 | شنبه بیست و سوم خرداد 1388 •

چه خبره؟!؟!

 

 

لا لا لا دیگه بسه گل لاله

           بهار سرخ امسال مثل هر ساله

 

 

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 11:43 | چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 •

چه گویم که زمستان است...

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

 



 

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 19:23 | شنبه یازدهم آبان 1387 •

سلام

دوستای خوب و مهربونم سلام

ببخشید که بیشتر از یک ماه آپ نکردم

خیلی خیلی سرم شلوغه

سعی می کنم به زودی به روز کنم

از نظرا و محبتایی که به من دارین سپاسگزارم

به امید فردا

 

 

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

ایمان بیاوریم به ویرانه های باغهای تخیل

به داسهای واژگون شده بیکار و دانه های زندانی

فواره های سبز ساقه های سبکبار شکوفه خواهد داد

ای یار ای یگانه ترین یار ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

 فروغ

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 17:45 | پنجشنبه نهم آبان 1387 •

نشست رییس جمهور با خبرنگاران

"من از این دوربین خبرساز خوشم نمی آید؛چرا همش حاشیه؟!

ما باید بحث علمی بکنیم بحث عالمانه.ما ریشه یابی می کنیم تا ببینیم مشکل چه بوده است.بچه های ما زحمت کشیدند."

این بخشی از پاسخ آقای احمدی نژاد به خبرنگاری است که علت عدم کسب مدال را در المپیک این دوره جویا شد.

نکته ی جذاب دیگری هم که در این نشست بود این بود که وقتی خبرنگاران از رییس جمهور محبوب درباره ی ضعف های بی چون و چرای دولت نهم می پرسیدند محبوب رییس جمهورمان چنان با تعجب به آن ها می نگریستند که انگار شاهد مدال گرفتن بچه ها در المپیک پکن هستند و در پاسخ؛زیرکانه همه چیز را انکار می کردند:

یکی از خبرنگاران درباره ی آمار بالای اعتیاد به خصوص در جوانان پرسیدند؛آقای احمدی نژاد در پاسخ گفتند:"من نمی دانم چرا بعضی ها می خواهند در سیاه نشان دادن آمار مسابقه بدهند،هر کس به نوبه ی خود آماری اعلام می کند.ولی ما در حال حاضر 250 هزار معتاد به مواد خطرناک داریم که تحت پوشش خاص هستند و بسیاری از و بسیاری از آنها تحت درمان هستند ،این معتادان حتی دارای کارت می باشند،همه ی آنها ثبت نام شده هستند()؛ اگر اینها کارت نداشته باشند نیروهای ما با آنها برخورد می کنند."در ادامه آقای رییس جمهور با اظهار کم شدن معتادان به تریاک این معتادان را هم حدودا همین 250،300 هزار نفر و معتادان تزریقی را 5000 نفر اعلام کردند!!!!!

در رابطه با سوالی که یکی دیگر از خبرنگاران درباره ی کاهش سطح اقتصادی اقشار محروم جامعه و وضع اسف بار آنها طی این 3 سال پاسخ داد:"اتفاقا در طول این 3 سال وضع این دسته از مردم بهتر شده است،البته هر جایی ضعف هایی هم هست که هدف ما این طرح اقتصاد خانواده همین برقراری عدالت است."

نتیجه گیری:

1.عدم کسب مدال توسط ملی پوشان ایرانی در المپیک پکن صرفا  تقصیر دوربین خبرساز،رسانه های جنجالی و حاشیه ای است.

2.از این به بعد معتادان می توانند با ارائه ی کارت در کمال آرامش و بدون هیچ دغدغه ای از نیروهای همیشه در صحنه( یا کمی معصومانه تر ) به استعمال دخانیات مشغول شوند.

3. عدالت در راه است!!!

4.بد به حال هر کس که فرم پر نکرد!

5.در کل:

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 23:45 | پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 •

ما بر سر سفره،نفت لازم داریم

درود به تمام شما دوستان که با نظرات خوبتون به من لطف می کنید.

این مطلب رو توی یک روزنامه شهرستانی اخیرا خوندم و گفتم واسه شما هم بزارم؛جالبه.

--------------

ما بر  سر سفره،نفت لازم داریم

 

سلام،عجله نکنید لطفا،چرا اینقدر استخاره می کنید؟وقت دارد تمام می شود.زودتر بروید فرم های اطلاعات اقتصادی خانواده را بگیرید.چرا آخر اینقدر دولت را سر کار گذاشتید؟

مگر دولت چه گناهی کرده که باید معطل شما باشد.وزدتر فرم هایتان را پر کنید تا دولت هم زودتر بتواند پول های نفت را جمع و جور کند و بتواند به درستی در میان ما تقسیم کند.اگر هم به این پول ها نیاز ندارید که هیچی.خوش به حال ما می شود چون پول بیشتری به ما می رسد.راستشرا بخواهید ما که خیلی مشکل داریم و همه ی برنامه های زندگی را عقب انداختیم؛می خواستیم بریم شمال تا دل بچه ها باز شود اما نرفتیم.می خواستیم برویم یک قطعه زمین بخریم بازم دست نگه داشتیم.می خواستیم زن بگیریم؛پدرمان نگذاشت گفت:فعلا صبر کن تا یارانه ها را که نقدی کردند یک عروسی مفصل می گیریم.پدرمان می خواهد با این مراسمیکه برای من می گیرد تمام ملت ایران را انگشت به دهان کند.مادرمان می خواست مبل های خانه را عوض کند؛باز هم پدرمان گفت:صبر کنیم برایمان پول می فرستند بعد می رویم از تهران مبل های خوشکلی را می خریم و از همه اقوام دعوت می کنیم تا برای بهره برداری تشریف بیاورند و چشم حسود را همانجا می ترکانیم.

به یکی از عزیزان که قبلا مدیر عامل فوتبالی ها بود و الان فقط شعر می گوید:

با هشت،همیشه هفت لازم  داریم--------------با  آمدن  تو  رفت لازم  داریم

گفتم برسان و گرنه خاموش شویم-------------ما بر سر سفره نفت لازم داریم

 

کل مشکل ما همین است آقا.الان سه سال آزگار است روشنایی سفره ی ما خاموش است و نفت در کار نیست.می خواستیم برویم روشنایی سفره هایمان را دوگانه سوز کنیم اما دولت خدمتگزار اجازه نداد از این کارها انجام دهیم.حالا که دولت تصمیم گرفته در سال آخر ملت را شوکه کند؛خدا وکیلی شما دیگر همکاری کنید.اگر همکاری کنید و دولت بتواند دل ملت را شاد کند آن وقت ملت هم شاید توی انتخابات دل دولت را شاد کند.آن وقت در دولت بعدی هم می توانیم ماه به ماه پول مان را دریافت کنیم آن وقت وضع ملت خوب می شود و می توانند با یارانه ی نقدی رایانه هایشان را ارتقا دهند.تحریم هم اثر خودش را از دست می دهد.به هر حال مجبورم تا دوباره از یک شاعر دیگر هم نقل قول کنم:

این قلب بدون شناسنامه ام را بپذیر-------------دیوانگی  ارادی ام  را   بپذیر

یا  مثل همین  دولت  تحریمم  کن--------------یا بسته ی پیشنهادی ام را بپذیر

 

آزاد باشید

 

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 16:16 | چهارشنبه بیستم شهریور 1387 •

وبلاگنویسان ایستاده اند

درود به تمام بیداران راه برابری،راه آزادی،راه ما...

بعد از مدتی به جمع شما دوستان برگشتم.

تمام دوستان حتما خبر "احتمال تصویب طرح اعدام وبلاگ نویسان" را شنیده اید و خوانده اید.

خوشحالم که فعالیت وبلاگ نویسان آنقدر برای اینها دردناک بوده و ذهنشان را مشغول کرده که بر سر تفکر و چاره اندیشی آمده اند و مثل همیشه اسلامشان پسندانه ترین راه را انتخاب کرده اند.

و متاسفم ،متاسفم که کسانی در ایران من و تو زندگی می کنند و خود را ایرانی می نامند که زیر سوال بردن دولت را زیر سوال بردن خدا می دانند.متاسفم دروغگو ترین انسان هایی که دیده ام خود را نماینده ی شخصی خدا می دانند؛اعتراض علیه خود را الحاد تلقی می کنند؛حکم خود را حکم خدا می دانند.متاسفم برای ملت ایران که بزرگ ترین دروغ ها را با جان و دل شنیدند و هنوز ساکتند.

 

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 15:16 | یکشنبه دهم شهریور 1387 •

یه کم بخندید

علم الهدی: شرکت زنان در مجامع ورزشی با ارزش‌ها سازگار نیست

امام جمعه مشهد با اشاره به برگزاری بازی‌های المپیک در پکن گفت: اینکه در رقابت‌های المپیک در چین تیم ورزشی ما وقتی می‌خواهد حرکتی بین‌المللی انجام دهد، نباید پرچمدار آنان خانم ورزشکار باشد، چرا که این موضوع جنگ با ارزش‌ها و آماده‌سازی مردم برای فرج امام زمان(عج) است.

 

وی تصریح کرد: آیا می‌فهمید چه می‌کنید؟ این که در حرکتی بین‌المللی زن را جلودار می‌کنید، به غیر از سرپیچی از فرمایشات معصومان(ع) است؟

 

وی ادامه داد: با اینکه جمعه اول ماه شعبان زمانی برای احیاء کردن ارزش‌های دینی است، در این روز در عرصه بین‌المللی حرکتی تند و ضد ارزشی انجام می‌شود.

 

علم‌الهدی با بیان اینکه زمانی در خطبه نماز جمعه گفتم، شرکت زنان در مجامع ورزشی با ارزش‌ها سازگار نیست، تاکید کرد: با چه کسی مقابله می‌کنید؟ آیا معنای پذیرفتن این حرف این است که نه تنها شرکت کردند، بلکه پرچم‌دار هم زنان بودند؟

 

وی تصریح کرد: توقع نداریم نظامی که در راس آن نایب امام زمان(عج) ولایت دارد و شعار منطقی رییس جمهور تعجیل در فرج است، چنین اتفاقاتی بیافتد.

 

امام جمعه مشهد گفت: ندانم کاری‌های بسیاری رخ می‌دهد از جمله این که تربیت‌بدنی یکی از شهرهای شمالی راهپیمایی به نام امام زمان(عج) راه می‌اندازد و در آن یک عده زن، آوازه‌خوانی می‌کنند. این موضوع خلاف شرع است، اینکه زیر سن با نصب پرچمی بگویند “مهدی بیا” و بالای آن خلاف دین کار کنند.

 

وی با بیان اینکه امام جمعه آن شهر مردی معتهد است، گفت: تربیت‌بدنی از ایشان دعوت کرده در این راهپیمایی شرکت کند و ایشان هم شرکت کرده‌اند و نمی‌دانسته چنین اتفاقی خواهد افتاد.

 

او ادامه داد: این برنامه که در یکی از شبکه‌های تلویزیون پخش شده در بیشتر جاهای دنیا قابل دریافت است و در این زمینه مسوولان ما اجتهادی در برنامه‌های خود ندارند، لذا باید در کارهای مختلف به مجتهدین مراجعه کنند.

 ایسنا

خنده داره

در واقع گریه داره

متاسفم

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 12:13 | شنبه نوزدهم مرداد 1387 •

یعقوب مهرنهاد، روزنامه نگار و فعال مدنی، اعدام شد

خبرنامه امیرکبیر: یعقوب مهرنهاد روزنامه نگار و فعال مدنی و دبیر انجمن “جوانان صدای عدالت”، روز گذشته پس از ۱ سال و ۳ ماه بازداشت در زندان زاهدان اعدام شد. یعقوب مهرنهاد که مدتی هم سرپرست روزنامه “مردم سالاری” در استان سیستان و بلوچستان بود، در آستانه روز خبرنگار و علیرغم اینکه کمیسیون عفو استان خواستار عدم اجرای حکم اعدام شده بود، با تاکید مراجع عالی قضایی اعدام شد.

 

یعقوب مهرنهاد پس از بازداشت بیش از ۵ ماه در بازداشتگاههای وزارت اطلاعات به سر برده و پس از آن به مدت ۲ ماه بدون هیچ حکمی در زندان مرکزی زاهدان زندانی شده بود. در چهارم دی ماه سال گذشته دادگاه وی تشکیل شده و پس از محاکمه به جای صدور حکم و علی رغم گفته ی قاضی پرونده مبنی بر صدور حکم طی ۱۰ روز، مجددا وی را در تاریخ ۱۵/۱۰/۸۶ برای اخذ اعترافات به بازداشتگاه اطلاعات انتقال داده اند. وی سرانجام طی دادگاهی ناعادلانه و بدون حضور هیات منصفه، وکیل و خانواده او به “محاربه و فساد فی الارض از طریق عضویت و همکاری با گروهک تروریستی موسوم به جندالله” محکوم شد.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر، پس از صدور حکم اعدام برای یعقوب مهرنهاد، خانواده وی درصدد بودند تا محمدعلی دادخواه وکالت پرونده را بر عهده بگیرد، اما وزارت اطلاعات زاهدان با فشار و تهدید خانواده یعقوب، آنان را از ارتباط با وکلا در تهران و انعکاس خبرهای مربوط بر حذر می داشتند. وزارت اطلاعات زاهدان با قول حل مشکل و تغییر حکم اعدام به خانواده وی، تعیین وکیل برای یعقوب را باعث پیچیده تر شدن پرونده بیان کرده و این امر را به ضرر یعقوب عنوان می کردند.

 

یعقوب مهرنهاد در اردیبهشت ۸۶ پس از برگزاری پنجمین همایش سالانه “جوانان پرسشگر، مسئولین پاسخگو” که تعدادی از مسئولین نیز در آن حضور داشتند همراه با تعدادی دیگر از اعضای شورای مرکزی انجمن بازداشت شدند.

 

انجمن جوانان صدای عدالت هر ساله در اردیبهشت ماه همایشی با عنوان “جوانان پرسشگر؛ مسئولین پاسخگو” برگزار می نمود که در آن مردم به انعکاس مسایل و مشکلات و مطالبات مردم می پرداختند. انعکاس مشکلات مردمی به مسئولین و گرفتن پاسخ از آنها و برگزاری کلاس های کامپیوتر، زبان، طراحی و نقاشی از جمله فعالیت های این انجمن بود. تمام تلاش این انجمن ارتقای سطح فرهنگی مردم محروم زاهدان و رسیدگی به معضلات آنان بود. انجمن جوانان صدای عدالت، نهادی مدنی، مستقل و مردمی بود که با اخذ اعتبارنامه از سازمان ملی جوانان از سال ۱۳۸۱ فعالیت خود را آغاز کرده و اعضای شورای مرکزی آن، هر دو سال یکبار با برگزاری انتخابات تعیین می شدند.

 

یعقوب مهرنهاد در وبلاگی که داشت در معرفی خود نوشته بود: ” (خداوند وضع وحال هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خود به تغییر وضع خویش اقدام نمایند ) این کلام نورانی والهی موجب ایجاد انگیزه برای تمام فعالیتهائی است که انجام میدهم و معتقدم در صورت عمل به این کلام الهی همه مردم می توانند اوضاع خود وجامعه خویش را از ظلمت به سوی روشنائی تغییر دهند. از بی عدالتی و نابرابری ها وفقر و ستم به آنچه که آرمان بشری است وخواسته های مشروع انسانی. و اما من یعقوب مهرنهاد متولد سال ۵۸ شمسی وساکن دیار مردان وزنان خونگرم وصبور ونوع دوست بلوچستان می باشم.”

 

yaaghoubmehrnahad.JPG

منبع:خبرنامه امیرکبیر

 

خدایا تا کی بشنویم و تاسف بخوریم تا کی؟

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 13:59 | جمعه هجدهم مرداد 1387 •

دوباره اومدم

سلام به دوستای خوبم

من بعد از ۸ روز و ۱۹ ساعت و ۲۲ دقیقه برگشتم

همین الان که رسیدم پریدم نت

ممنون از دوستای خوب که تو این مدت با نظراتشون منو شرمنده کردن

و ممنون از دوستای متعصب....(بیخیال)که با نظرات حاوی(چی بگم)توهین و تهدید و القاب مختلف و .....

منو بیشتر تشویق کردن

از اونا هم ممنون

بازم میام

 

به امید روزی که صدای ایرانی به گوش رسد

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 8:23 | دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 •

چرا سنگسار؟

اینان که سنگ میزنید انسانند با گوشت و پوست و خون....

وحشتناکه

خدایا!کجا عدالتت را بجوییم؟

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 1:6 | شنبه پنجم مرداد 1387 •

اشکی در گذرگاه تاریخ

یه شعر از فریدون مشیری که خیلی دوسش دارم

اگه تا حالا نخوندینش ژیشنهاد میکنم حتما بخونید

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خونحضرت هابیل

ازهمان روزی که فرزندان آدم

زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید

آدمیت مرد

گرچه آدم زنده بود

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

ازهمان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود

بعد دنیاهی پر از آدم شد و این اسباب

گشت و گشت

قرنها از مرگ آدم هم گذشت

ایدریغ

آدمیت برنگشت

***
قرن ما

روزگار مرگ انسانیت است

سینه دنیا ز خوبیها تهی است

صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است

صحبت از موسی و عیسی و محمدنابجاست

قرن موسی چومبه (1)هاست

روزگار مرگ انسانیت است

***
من که از پژمردن یکشاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

از فغان یک قناری در قفس

از غم یکمرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایامزهرم در پیاله زهر مارم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم

***
صحبت ازپژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان میکنند

دست خون آلود را در پیش چشمخلق پنهان میکنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان باجان انسان میکنند

***
صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هممرگ نیسم

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بوداز روز نخست

در کویری سوت و کور

***
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است

1-موسی چومبه:سمبل خیانت به وطن در قرن بیستم که دوست صمیمی پاتریس لومومبا رهبر رهایی طلبان کشور زئیربود که به او خیانت کرد و او را تحویل استعمارگران بلژیکی داد و آنها پاتریس را تکه تکه

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 16:37 | سه شنبه یکم مرداد 1387 •

دست به دست هم دهیم...

در دوران احمدی نژاد بود که:1-طرح مبارزه با بد حجابی شروع شد؛2-تحریمات آمریکا شروع شد؛3-موضوع هسته ای ایران تابلو شد؛4-بنزین سهمیه بندی شد؛5-سوبسید آب و برق و گاز و شیر حذف شد؛6-فرمانده ی نیرو انتظامی تهران تو خانه ی عفاف گرفتن؛7-استاد دانشگاه به شاگردش تجاوز کرد.

باید برای ویران کردن این مملکت مسلمونی همه با هم دست به دست هم دهیم؛ یه بار دیگه به احمدی نژاد رای دهیم

هر چند رای من وتو دلخوشی بیش نیست

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 14:41 | سه شنبه یکم مرداد 1387 •

درد دل من(حتما نظر بدید)

امشب یه جوریم،نمیدونم چه جوری

شاید ناراحتم،شاید خسته ام،شاید اعصابم خورده

ولی نه هیچ کدوم از اینا نیست.

کلافه ام،کلافه از چی؟کلافه از چیزایی که می دونم،کلافه از چیزایی که نمی دونم و نمیخوام بدونم،کلافه از چیزایی که نمی دونم و میخوام بدونم

شاید الان باید درد دل کنم،خوب چی بگم؟از چی بگم

اون اولا بهتون گفته بودم که بعضی وقتا شاید بخوام با هم درد دل کنیم،بعضی وقتا بحث،...

اول:

من وخدا:

یه مدت خدارو خیلی قبول داشتم و عبادتش می کردم ولی یه دفعه به خودم اومدم و فهمیدم که من هیچی نمیدونم،من حتی خدامو نمیشناختم

تصمیم گرفتم بشناسمش

اولش فکر کردم نیست و...

ولی یه کم که جلوتر رفتم پیداش کردم

من خدامو پیدا کردم،شناختمش

من وقتی اونو پیدا کردم که خودمو پیدا کردم وقتی خودمو شناختم...

حالا چیزیرو که همیشه دنبالش بودم پیدا کردم

خدایی که از ته دل بهش ایمان دارم

خدایی که خودم پیداش کردم

نه این واون آدرسشو بهم بدن...

دوم:

تصمیم گرفتم مشکل دوممو حل کنم

مشکل دوم من اسلام هست

من و اسلام:

خیلی از ماها فقط اسممون مسلمونه در حالیکه هیچی از اون نمیدونیم

خود من به جرئت میتونم بگم از اسلام هیچی نمیدونم

ولی میخوام اونم پیدا کنم و ببینم چی بوده و چی به سرش اومده...

به نظر شما داشتن دین چقدر مهمه؟؟

اهمیت داره؟

ضرورت چی؟اگه ضرورت داره ضرورتش چیه؟

مگه هدف ما خدا نیست؟

بدون دین نمیشه به خدا رسید؟

البته من تقریبا جواب سوالامو گرفتم ولی دوست دارم نظر شما دوستانمو هم بدونم

بعدش نظر خودم رو هم میدم

ممنون از اینکه حرفای منو خوندید...

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 1:36 | سه شنبه یکم مرداد 1387 •

توهین مستقیم رهبر خامنه ای به تخت جمشید

 

سید علی خامنه ای،رهبر جمهوری اسلامی،در سخنرانی دراستان فارس به تاریخ 18اردیبهشت 1387 میگوید:

از یک منظر این آثار متعلق به جباران تاریخ ایران است و نفرت از استبداد و جباریت،اینگونه آثار را در چشم و دل انسانها از جمله متدینین بی جاذبه می کند.اما از جنبه مثبت نباید فراموش کرد که این آثار به هر حال محصول سرپنجه هنرمند،ذهن خلاق ،روحیه بلند نظر و ذوق و ابتکار ایرانی است و این واقعیات تخت جمشید و دیگر آثار تاریخی را در سراسر کشور مایه افتخار ملت ایران و جزو مفاخر تاریخی این کشور قرار می دهد.

سایت تابناک 14 اسفند 1386:

سازمان میراث فرهنگی وگردشگری تخت جمشید را به عنوان یکی از مکانهای برگزاری مراسم تحویل سال نو انتخاب کرده و برنامه های متنوعی نیز در این مکان برگزار خواهد کرداین در حالی ست که چنین تصمیمی یک بار نیز درسال1377ودرزمان دولت خاتمی از سوی این سازمان اتخاذ شده بود که مورد انتقاد صریح رهبر انقلاب قرار گرفت.سازمان میراث فرهنگی بر همین اساس اعلام کرده است که ((لحظه تحویل سال را در سه نقطه کشور از جمله تخت جمشید جشن خواهیم گرفت و.....)) این در حالی ست که رهبر انقلاب در اول فروردین ماه 1387 در صحن مرقد امام رضا در بخشی از سخنان خود گفت((شما ببینید در ایام تحویل سال مردم چه مکانهایی اجتماع می کنند.مردم دیشب با اینکه دیر وقت بود در مرقد مطهر تا صبح برروی زمین نشسته بودند.یعنی عید نوروز همراه با معنویت!یا دیشب هزاران نفر به طرف مرقد امام خمینی رفتند و تا صبح آنجا بودند جای سوزن انداختن نبود!این یعنی جنبه معنوی.خوب حالا یک نفر هم پیدا می شود که از سر اشتباه و ندانم کاری به جای مرقد امام رضا و امام خمینی و حضرت معصومه و مراسم معنوی می رود و تخت جمشید را زنده می کند!!!. البته تخت جمشید یک اثر معماری ست و انسان آن را تحسین می کند.اما این غیر از آن است که ما دل ها و جان ها و اذهان مردم را متوجه به آن نقطه کنیم زیرا در آن مکان خبری از معنویت نیست! بلکه نشانه یی از طاغوت است.در همان ساختمان هایی که اکنون بعد از گذشت یکی دو هزار سال ویران شده اند،زمانی به مناسبت همین نوروز خدا می داند که چقدر بی گناه در مقابل تخت طاغوت های زمان به قتل می رسیدند و چقدر دل ها ناکام می شدند!))

خودتان قضاوت کنید

ما ایرانی هستیم؟

ما آریایی هستیم؟

آن غیرت آریایی کجاست؟

آن خون آریایی کجاست که جلوی رهبر جمهوری اسلامی درآید و بگوید این تخت جمشید است که به تو اجازه داده است امروز اینجا بایستی و سخنرانی کنی

ایرانی را که تو رهبری میکنی تخت جمشید است که ایران کرده،کوروش است،داریوش است(همان به قول تو جباران)

امروز ایران را به اسم تخت جمشید و کوروش و حقوق بشرش میشناسند و به نیکی یاد میکنند؟یا به نام تو و خمینی و انقلابتان؟

توهین به تخت جمشید یعنی توهین به ایران و ایرانی

متاسفم برای ایرانمان...

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 1:16 | سه شنبه یکم مرداد 1387 •

رنجنامه فرزاد کمانگر

رنج يك انسان
رنجنامه زنداني سياسي و فعال حقوق بشري ، فرزاد كمانگر

اينجانب فرزاد كمانگرمعروف به سيامند معلم آموزش وپرورش شهرستان كامياران با 12 سال سابقه تدريس كه يكسال قبل از دستگيري در هنرستان كارودانش مشغول به تدريس بودم و عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان شهرستان كامياران شاخه كردستان بودم و تا زمان فعاليت اين انجمن و قبل از اعلام ممنوعيت فعاليتهاي آن مسئول روابط عمومي اين انجمن بودم . همچنين عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي ....

ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 3:9 | یکشنبه سی ام تیر 1387 •

انفجار مين و کشته شدن دختري نوجوان

بنا بر گزارشات دريافتي زيبا فرج پور 17 ساله و اهل روستاي نروان بانه  روزگذشته مورخه 28/4/87 ، در زمان آبياري باغچه منزل بر اثر انفجار مين در دم جان خود را از دست داد .
لازم به توضيح است ايران به معاهده ممنوعيت مين هاي ضد نفر نپيوسته است و مناطق مرزي و به خصوص منطقه کردستان در سطح وسيعي آلوده به مين ميباشد و اين موضوع و استفاده گسترده از مين هاي ضد نفر باعث گرديده است همه ساله شاهد کشته شدن غيرنظاميان در اين مناطق مرزي باشيم
!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 2:6 | یکشنبه سی ام تیر 1387 •

خودسوزي دختري کارگر و خودکشي زني بعلت فقر

دختري کارگر به نام "مهتاب احمد زاده" 15 ساله ، اهل  پيرانشهر که به همراه خانواده خود در يک کارگاه جوجه کشي در شهر نقده مشغول به کار بود پس از تعرض صاحبکار به وي و به علت فشارها و آسيب روحي و رواني حاصله اين تجاوز اقدام به خودسوزي نمود. نامبرده بعلت شدت جراحات وارده ناشي از سوختگي در محل حادثه جان خود را از دست ميدهد.
در حالي اين گزارش منتشر ميگردد که چندي پيش دختري کارگر به نام گلاويژ سلطان نيا
19 ساله در شهر همدان در اثر آسيب روحي ناشي از تعرض صاحبکار اقدام به خودسوزي نمود .
همچنين فرخنده عزيزي (آرزو) 33 ساله و ساکن سقز نيز در طي روزگذشته بعلت فقر مالي و گفته هاي خود مبني بر فشاررواني حاصل از فقر و دارا بودن 2 کودک خردسال بوسيله دارو اقدام به خودکشي مينمايد . و پس از تلاش سه روزه تيم پزشکي نهايتاً جان خود را از دست ميدهد .
شايان ذکر است نامبرده چندي پيش نيز در تلاش براي خودکشي دست به خودسوزي زده بود که با تلاش پزشکان نجات يافت ، وي در آخرين گفته هاي خود از عدم مساعدت مسئولين مربوطه براي رفع حداقل مشکلات خود سخن گفته بود

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 1:21 | یکشنبه سی ام تیر 1387 •

طلب عفو از چه و به که ؟نامه اي از فرزاد کمانگر

به نام آزادي

تعريف دقيق جرم سياسي و پيرو آن زنداني سياسي در هيچ جاي قاموس حقوقي - کيفري جمهوري اسلامي مشخص نشده که به تابع آن در مظان هرگونه اتهام ناسره و نامربوط قراردادن شخصي که طبق استانداردهاي حقوقي معقول در جهان متهم سياسي به شمار مي آيد امري رايج باشد ، اساساً در جايي که بعضي ها خود را فراتر از قانون ميدانند ، بدون داشتن تحصيلات آکادميک حقوقي يا سياسي خود را بهترين و نادرترين سياستمداران و عالمان علم قضا به حساب مي آورند و عملکرد سياسي خود را نيز تنها آلترناتيو سياسي در زمان غيبت امام زمان (عج) دانسته و به طبع تمامي اقشار جامعه ايران را پيرو محض و مطيع سياستهاي خود پنداشته و نتيجتاً هيچ مسلک و شيوه سياسي را به رسميت نشناخته و بالاتر از آن براي بقيه آحاد ملت نيز مجاز و روا نميدانند . بنابراين جاي تعجب نيست که اين عده با فراق خاطر کامل کسي ديگر را به جز خود صاحب صلاحيت اظهار نظر در امور سياسي نداند مگر آنکه به تائيد يا تمجيد رياکارانه از آنها پرداخته و اظهار علني هيستريک حمايت خود را از سياستهاي رسمي اين طبقه دستمايه سوداي رسواي خويش قرار دهد .
فعالبت سياسي به معناي مصطلح و رايج عصيان نيز از طرف اين گروهها تنها براي کساني که از اسلام سياسي ، تمام جنبه هاي انسان ساز ، لطيف و روحاني با قوانين مدون و محکم جهت پي ريزي جوامع سالم و با نشاط بشري را يکجانبه به کناري گذاشته و بنا به گفته خود با تفکر ايام آغازين ظهور اسلام فقط " الجنة تحت ظلال السيوف " و " النصر بالرعب
" را فرا گرفته اند ، بنابراين جاي تعجب نيست که در نظام نظري و حقوقي اين عده مصاديق فعاليت سياسي ، جرم سياسي ، اتهام سياسي و زنداني سياسي احصا نشده است . سخن کوتاه آنکه ، اينجانب فرزاد کمانگر بعنوان يک شهروند ايراني داراي حقوق مشروع و عرفي پذيرفته شده در قانون ايران و جهان و بعنوان کسي که وزارتخانه آموزش و پروش همين حاکميت اينجانب را صاحب صلاحيت تعليم به فرزندان اين آب و خاک دانسته ، اکنون طبق رول معمول حقوق بين الملل ، طبق اعلاميه جهاني حقوق بشر و طبق تعاريف مقبول خردورزان سياسي در جهان خود را مصداق بارز و کامل يک زنداني سياسي ميدانم که از بد حادثه در بد زمان و بدمکاني که تعريف ساده از جرم سياسي در لفاف عناوين عجيب و شگفت ، نظير حرب با خدا ، افساد في الارض ، اقدام عليه امنيت ملي به تنگ نظرانه ترين و غير دموکراتيک ترين وجه گرفتار آمدم ، توجه خوانندگان را به موارد مطروحه زير جلب مينمايم تا سير دادرسي در مورد پرونده من در دستگاه عدالت فعلي ايران روشن تر شود :
1-اينجانب در تاريخ 2
7/5/85 در شهر تهران به دليل تحت مظان قرار داشتن به فعاليت سياسي غير مجاز بازداشت شدم ، عليرغم تصريح قانون اساسي به حق متهم مبني بر داشتن وکيل 16 ماه از اين حق محروم بودم ، يعني بعد از 16 ماه تحمل سخت ترين انواع شکنجه تحت لواي بازجويي که برخلاف موارد مطروحه در قانون حفظ حقوق شهروندي بوده و شرح کوتاهي از آن را در رنجنامه اي که قبلاً نگاشتم ذکر شده است . البته لازم به ذکر است که در شهر کرمانشاه دادستان انقلاب وقت ضمن بي اعتنايي به اصل تفهيم اتهام با صدور دستور به ضابطين قوه قضائيه خواستار تداوم شکنجه و فشار بيشتر جهت پذيرش گناه مرتکب نشده اينجانب شد (که اگر بازپرس شعبه 14 امنيت تهران دستور بازگشت ما را به تهران نميداد بي گمان زنده نبودم) و حتي کار را به آنجا رسانيدند که مراحل آغازين تشکيل پرونده  به گفته خودشان انجام "تحقيقات فني " هنگامي که نه جرمي ثابت شده و نه جلسه دادرسي برگزار شده و بدون داشتن وکيل هرگونه اتهامي را به اينجانب وارد مي ساختند  و صراحتاً و با کمال خوشحالي از صدور حکم اعدام من خبر ميدادند.
2-در خلال دوره 16 ماهه در کارخانه متحول سازي وزارت اطلاعات و بعد از اعزام از کرمانشاه به تهران دفعتاً وطي يک عمليات محيرالعقول عناوين اتهامي قبلي اينجانب نظير عضويت در حزب پزاک ، حمل مواد منفجره ، اقدام به شروع بمب گذاري و حتي بمبگذاري از نامه اعمال من محو شده و اتهام خلق الساعه جديدي به نام عضويت در حزب کارگران کردستان ترکيه ؟!!! برايم تجويز شد . البته بنا به عادت مافي السبق بدون هيچگونه مستند و مدرکي ، حتي جعلي و ظاهري
.
3-در همان ايام مذکور شعبه 30 دادگاه انقلاب تهران معلوم نيست که چرا و چگونه ناگهان قرار عدم صلاحيت خود به طرفيت دادگاه انقلاب سنندج را صادر نمود
.
4-تحمل نزديک به دو ماه انفرادي همراه با شکنجه هاي وحشتناک توسط مسئول بازداشتگاه اطلاعات سنندج که مشخص نبود اعمال اين حجم عظيم فشار و شکنجه به چه جهت و در خدمت کدامين هدف و مقصود بود ؟ چرا که در طول اين مدت نه تفهيم اتهام جديدي شده بودم و نه حتي يکبار ، يک سئوال جديد هم از من پرسيده شد و سرانجام اين قصه صدور قرار عدم صلاحيت اين بار به طريق معکوس از طرف دادگاه انقلاب سنندج به طرفيت شعبه 30 دادگاه انقلاب تهران تکرار شد ، گويا حضرات به اين نتيجه رسيده بودند که تنوعي در اعمال شکنجه اينجانب قرار دهند و طبعيت مهرپرور و مهرورز خود را در هر سه مرکز استان به من نشان داده و ترجيحاً به من فهمانده شود ، به هر کجا که روي "آسمان همين رنگ است"
5-و بالاخره ميرسيم به اوج شاهکار اين سناريو امنيتي - قضائي ، يعني مرحله تشکيل دادگاه ، مرحله تشکيل جلسه دادرسي و نهايتاً صدور حکم ، البته خواننده متوجه باشد که دستگاه قضائي در هجدهمين ماه پس از دستگيري به اين نتيجه رسيد که اتلاف فرصت ديگر کافي است و اين پرونده بايد سريعاً ختم به خير شود و اين نيت خيرخواهانه حتي به جلسه دادگاه نيز سرايت نمود و اينجانب در طي کمتر از 7 دقيقه (بله درست خوانديد ، فقط هفت دقيقه) که 3 دقيقه آن صرف قرائت کيفر خواست گرديد ، مستحق اعدام تشخيص داده شدم ، آنهم در دادگاهي که طبق نص صريح اصل 168 قانون اساسي جمهوري اسلامي بايد به شکل علني با حضور وکيل و در حضور هيئت منصفه برگزار ميگرديد ، که هيئت منصفه و علني بودن دادگاه فوق هيچگونه مفهوم و وجود خارجي نداشته و حتي به وکيل اينجانب نيز قبل از دادگاه و در هنگام دادگاه اجازه صحبت کردن حتي در حد سلام و عليک با من را ندادند و حتي فرصت قانوني دفاع از من را نيز پيدا نکرد . قابل ذکر است در کيفرخواست فقط اتهام عضويت در پ.ک.ک در دادگاه به من ابلاغ شد.
6-قاضي پرونده يکماه بعد، طي يک پروسه تشريفاتي هنگام ابلاغ حکم به اينجانب صراحتاً اعلام نمود که وزارت اطلاعات قبل از صدور حکم دادگاه محاربه تو را مسلم و قطعي تشخيص داده و حداقل حکم مورد انتظار را اعدام دانسته ، البته اين موضوع چندان براي من تازگي نداشت زيرا که تمامي بازجويان اطلاعات در هر سه شهر از همان روزهاي آغازين بازجويي پيشاپيش تاکيد موکد داشتند که "ما تشخيص ميدهيم که چه کسي چه حکمي بايد بدهد و حکم تو نيز بايد اعدام باشد" (عين گفته بازجوهاي پرونده)
توجه به موارد مشروحه فوق که فقط مشتي از خروار است براي عبرت گيرندگان مايه تاسف است ،چرا که دستگاه اطلاعاتي - امنيتي کشور با نقض مکرر و فاحش نص صريح قوانين مصوبه جمهوري اسلامي و در راس آن اصول قانون اساسي مانند اصل 20 (يکسان بودن همه در برابر قانون)، اصل 23 (ممنوعيت تفتيش عقايد) ، اصل 35 (داشتن حق وکيل) ، اصل 37 (اصل برائت)
، اصل 38 (ممنوعيت شکنجه) ، اصل 39 (ممنوعيت هتک حرمت و حيثيت ) ، اصل 57 (استقلال قوا) ، و اصل 166 (مستدل و مستند بودن احکام) ، اصل 168 (علني بودن دادگاه جرايم سياسي) و نقض قوانين حقوق شهروندي ، نقض آئين دادرسي و نقض آئين نامه داخلي سازمان زندانها ، از يکطرف ، يکسره خط بطلان برآنچه که در متن قوانين جمهوري اسلامي ذکر شده ميکشد و از طرف ديگر در مقام زننده اتهام - بازجو - بازپرس ، دادستان و قاضي قرار گرفته و نهاد به ظاهر زير مجموعه قوه مجريه بسي بالاتر از قوه قضائيه براي خود شان قائل است گويا "پريرو تاب مستوري ندارد ، در ار بندي سر از روزن درآرد"
چنين به نظر ميرسد صدور احکام سنگين براي فعالان مدني در مناطق کردنشين مقابله اي جدي براي سرکوب اين حرکتهاست و صدور احکام اعدام ما نيز بنا به ملاحضات سياسي و مقاوله هاي سياسي با احزاب تازه به قدرت رسيده (شما بخوانيد تازه مسلمان) يکي از همسايگان غربي است که در کشتارهاي قومي يد طولايي از 1915 تا کنون دارد ، اين حکم اعدام نوعي پيش کشي سياسي و کرنشي منفعلانه و ذليلانه از طرف يکي از شرکاي همخوابگي ايدئولوژيکي به شريک ديگر است که البته عليرغم به ظاهر واحد در هدف ، و تبين مسير ، نظرات کاملاً متنافري از هم دارند .
حال با توجه به آنچه که شرحش دادم ، آيا من شايسته حکم اعدام بوده ام ؟ و آيا اينجانب جهت حفظ زندگي خود بايد تقاضاي عفو نمايم ؟ عفو و عذر تقصير از چه و به که ؟ آيا آناني که حتي قانون مکتوب خود را به کرات زير پا گذاشته و به قانون نانوشته و خودسرانه خود حکم به شکنجه و اعدام ميدهند ، در اين راه با دست و دلبازي تمام زندگي بخشش ميکنند به درخواست عفو مستحق تر نيستند ؟

فرزاد کمانگر
زندان رجايي شهر کرج
بند بيماران عفوني و متادوني
25/4/87

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 21:6 | شنبه بیست و نهم تیر 1387 •

شما چی فکر میکنید؟؟

دیروز تو یه وبلاگ یه نظر سنجی در باره ی حمله ی اسراییل به ایران دیدم.

نظر سنجی علمی و معتبری نبود،فقط چندتا سوال محدود با گزینه ها ی محدودتر ولی بدم نبود،یکی از سوالاش این بود که اگر جنگ بشه چیکار میکنید؟یکی از گزینه ها:به صورت داوطلب به جنگ میرم

توی نظرات یه نفر خطاب به یکی دیگه(انگار گفته بود که به جنگ نمیرم و یه همچین چیزی)گفته بود:

"اگه ایران خرابه!باید منو تو درستش کنیم!من و ت و وظیفمونو انجام میدیم!کاری به اون بالا بالاها هم نداریم خوب باشن یا بد!
اگه به ایران حمله بشه یعنی به تخت جمشید حمله شده!!!میفهمی نخت جمشید چیه؟ناموس ایران!!!!!!!!!!!!!" 

تا چه حد باها ش موافقین؟من موافقم که اگه به ایران حمله بشه ما وظیفه داریم دفاع کنیم
ولی فکر نمیکنین الان سی ساله که به ایران بدتر از حمله شده و ما فقط داریم نگاه میکنیم؟؟؟

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 13:39 | شنبه بیست و نهم تیر 1387 •

باید که بیایی

برای حمایت از حضور خاتمی حتما برو اینجا

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 13:11 | شنبه بیست و نهم تیر 1387 •

واقعا خنده داره

 
این آقایون که فقط کارشونو با دروغ و بلف پیش میبرن(یعنی سیاستشون همینه) این دفعه دیگه هیچی کم نگذاشتن

قضیه ی شاهکار و ابتکار کارمندان شان برای کپی کردن فتوشاپی موشکی که عمل نکرده، در خارج کشور بر سر هر کوی و برزنی آشکار شده است. روزنامه های معمولی هم با لحنی طنزآلود از این جعلیات می گویند و عکس های مونتاژ شده را چاپ می کنند.
به نظر شما اینا چی فکر کردن که این کارو کردن

 

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 12:59 | شنبه بیست و نهم تیر 1387 •

پاسخ احمدی نژاد به 5+1

احمدی نژاد بالاخره پاسخ ۵+۱ را داد!!!!

گفت میشه ۶!

و به این دلیل به عنوان بهترین سیاستمدار قرن از مقام معظم رهبری جایزه گرفت

!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 12:58 | شنبه بیست و نهم تیر 1387 •

من اینارو خوب میدونم

بعضی ها انواع گياهان را خوب می شناسند

بعضی ها انواع ماهی ها را

من انواع جدايی ها را

بعضی ها نام ستارگان را

از حفظ می دانند

من نام حسرت ها را
!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 12:57 | شنبه بیست و نهم تیر 1387 •

خسرو شکیبایی هم رفت

خسرو شکيبايي بازيگر تئاتر، سينما و تلويزيون بامداد امروز دار فاني را وداع گفت.
به گزارش واحد مرکزي خبر، اين هنرمند کشورمان که مدت ها از عارضه سرطان کبد رنج مي برد، ساعت 4 بامداد امروز در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت.
 
نمیدونم چی بگم
یکی از اسطوره های سینمای ایرانمون بود
 
 
خدایش بیامرزد
 
 
 مشاهده بیوگرافی این هنر مند در ادامه مطلب

ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط Ghoghnoos | 12:56 | شنبه بیست و نهم تیر 1387 •